ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
202
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) سپس دربارهء كسى كه بر خلاف او نويسد سخن سخت و درشت مىگفته است . گويد عمرو بن عاصم ، از محمد بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * شنيدم محمد بن سيرين مىگفت خوش نمىدارم كه در نامهها نوشته شود بسم اللّه الرحمن الرحيم ، براى فلانى ، و مىافزود بنويس بسم اللّه الرحمن الرحيم از فلانى به فلانى . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از يحيى بن عتيق ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن سيرين مردى را ديد كه با آب دهان خود بر كفش خود چيزى مىنويسد ، محمد به او گفت مىخواهى كفش خود را بليسى ؟ و آيا از اين كار خوشت مىآيد ؟ و آن مرد كفش را از دست خود افكند . گويد عفان بن مسلم ، از ابن زيد ، از يونس ما را خبر داد كه مىگفته است * حسن بصرى در راه خدا سخن مىگفت و اعتراض مىكرد و محمد در راه خدا خاموش بود . گويد محمد بن عبد اللّه انصارى از اشعث ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه با محمد بن سيرين براى گفت و گو مىنشستيم با ما سخن مىگفت و حديث نقل مىكرد و مىخنديد و از اخبار مردم مىپرسيد ولى هر گاه از او دربارهء فقه و حلال و حرام مسئلهيى پرسيده مىشد رنگش تغيير مىكرد و حالش دگرگون مىشد به گونهيى كه مىگفتى اين محمد بن سيرين غير از محمد بن سيرين چند لحظه پيش است . گويد مسلم بن ابراهيم ، از مهدى بن ميمون ما را خبر داد كه مىگفت * حضور داشتم و شنيدم مردى با محمد بن سيرين در موضوعى ستيز و جدال مىكرد ، محمد گفت مىدانم چه قصدى دارى و من به قوانين جدل و ستيز از تو داناترم ولى نمىخواهم با تو ستيز و همتايى كنم . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن زيد ، از عاصم احول ما را خبر داد كه مىگفته است * از مورق عجلى شنيدم مىگفت فقيهى را به پارسايى محمد بن سيرين و پارسايى را به فقاهت او نديدهام . گويد ابو قلابه مىگفت * هر جا كه مىخواهيد محمد بن سيرين را ببريد كه او را از همهء خودتان پارساتر و خوددارتر خواهيد يافت . گويد عفان بن مسلم ، از جرير بن حازم ما را خبر داد كه مىگفته است * شنيدم محمد بن سيرين با مردى گفتگو مىكرد و ضمن آن گفت من آن مرد سيهچرده را نديدم ، بلا فاصله براى خود آمرزش خواهى كرد و گفت چنين مىپندارم كه از آن مرد - با گفتن سيهچرده -